قرار این روزا - تاریخ: 1405/7/10 ساعت: 1:50
قرار این روزا بره..برا همیشه دور...ی جای خیلی دور...میگه برمیگردهاما  می دونم ،نمی دونه این رفتن دیگه برگشتن نداره ...دل می گه آخهمیگه برنمی گرده ...میره که بره پی زندگیخدایا ؟مراقبش باش...مراقبم باشما دوتا جز تو پناهی نداشتیم ،نداریم...راضی ام به رضایت تو..به هر چی که تو  برام بخوایی آخه تو بد نمی ...
که خب - تاریخ: 1405/7/10 ساعت: 1:50
که خب همیشه اونی نمیشه که ما میخواییمهفته پیش یکشنبه که خوشحال از خواب پاشدم و با وسواس خاصی لباس انتخاب کردم اینو فهمیدم همیشه همونجوری که خط و نشون می کشیم نمیشهاین من بودم که راحت  از تموم شدن می گفتم ؟!حالا انقد پر امید به آیندم چشم داشتمنه اونقدر ناامید که به خودم بگم 6 ماه که چیزی نیست دختر .....
بو عید میاد خب - تاریخ: 1405/7/10 ساعت: 1:50
که خب الان که بو عید میاد همه جازیادی داره همه چی از این رو به اون رو میشه نمونش اینکه من دارم کمتر عکاسی می کنم و بیشتر دارم بدو بدو می کنم برا اون ور سالکه قراره استخدام شم ...آخ نگم از هفت خان رستمی که تا الان طی کردمنگم ...اما خب ثمر داشت و داره این بدو بدو هافقط باز دوری توعه که آزار دهندستعین ...
چهل روز مونده همش - تاریخ: 1405/7/10 ساعت: 1:50
اومدم ببینم چقد ننوشتم اینجا که دیدم ی فصله ننوشتم برات بمونه خب اخه می دونی من اینجا می نویسم برات برای روزایی که اگه نبودم باشی و بخونی نگفته های روزا های انتظارمو می دونم حرص می خوری وقتی بخونی ولی باز می نویسم می نویسم می نویسمحتی اگه یادت نباشه باید بیاییی  و بخونی :)می دونی جانا؟می دونی 40 روز...
من بالاخره رفتم - تاریخ: 1405/7/10 ساعت: 1:50
خب من بالاخره رفتم سرکاربعد 22 ماه برو بیا حالا دارم ی دو روزی میشه که به صورت رسمی می رم سرکارنمی تونم بگم خیلی خوبه نمی تونمم بگم بدرشته غیر مزتبط من خیلی سخت کرده همه چیز رو برام امااین منم که دارم با همه ی غیر مرتبط ها میسازم تا برسم به اونی که باید بشهاینکه از سال بعد باید ابتدا کنم به درس خوند...
18: 18 - تاریخ: 1405/7/10 ساعت: 1:50
بیا می خوام ی چیزی برات بگمساعت و دیقه که شکل هم می شن  اگه نگاهت بی هوا بیوفته بهشیعنی  ی نفر که خیلی دوست داره,داره  همون لحظه  بهت فک می کنه :)قشنگه نه ؟قشنگهاما این بار فرق داشت18:18قلبمو شکستیتوعه جانا ...قلبمو شکستیحتمنی که اشتباه شده ...و الی من که هرجی بد می شدم تو همون خوبه میموندیحالا چی ش...
من اما - تاریخ: 1405/7/10 ساعت: 1:50
من اما باید دل تنگ نمیشدمکی گفته رسم روزای سخت اینکه دلت تنگ نشه ؟؟ باید تموم میشد شایدشاید از اول همه چی خراب بودشاید اصلا عشق نب...دعشق بود؟؟راه و رسم کدوم عشق بازی بود؟ولی عشق بودمن خودم دیده بودم که...اصلا ...می دونی ؟کی گفته باید سر همه چی تا آخر وایساد؟که تو حالا وایسی ...؟ها؟؟؟من که ...دارم د...
باید... - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 4:10
ء باید باز از دوباره کفشای آهنیمو پام کنمروزای سخت اومدن باز که از پا درم بیارننمولی کیه که نخواد بجنگه ؟؟؟منم که باید سفت و محکم وایسم , من...همه چی اونی نشد که تو می گفتی جاناروزای خوبمون نیومدن ...تک و تنها بدون تو دارم میجنگمکاش خدا نزاره بی هم بشیمبگیر دستمونو خدا
من اما... - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 4:10
من اما باید دل تنگ نمیشدمکی گفته رسم روزای سخت اینکه دلت تنگ نشه ؟؟باید تموم میشد شایدشاید از اول همه چی خراب بودشاید اصلا عشق نب...دعشق بود؟؟راه و رسم کدوم عشق بازی بود؟ولی عشق بودمن خودم دیده بودم ک
بو عید میاد خب ... - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 11:44
که خب الان که بو عید میاد, همه جا زیادی داره همه چی از این رو به اون رو میشه نمونش اینکه من دارم کمتر عکاسی می کنم و بیشتر دارم بدو بدو می کنم برا اون ور سال که قراره استخدام شم ... آخ نگم از هفت خان ر
چهل روز مونده همش ... - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 11:44
اومدم ببینم چقد ننوشتم اینجا که دیدم ی فصله ننوشتم برات بمونه خب اخه می دونی من اینجا می نویسم برات برای روزایی که اگه نبودم باشی و بخونی نگفته های روزا های انتظارمو می دونم حرص می خوری وقتی بخونی ول
من بالاخره رفتم ... - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 11:44
خب من بالاخره, رفتم, سرکار بعد 22 ماه برو بیا حالا دارم ی دو روزی میشه که به صورت رسمی می رم سرکار نمی تونم بگم خیلی خوبه نمی تونمم بگم بد رشته غیر مزتبط من خیلی سخت کرده همه چیز رو برام اما این منم که
18:18 - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 11:44
بیا می خوام ی چیزی برات بگم ساعت و دیقه که شکل هم می شن اگه نگاهت بی هوا بیوفته بهش یعنی ی نفر که خیلی دوست داره,داره همون لحظه بهت فک می کنه :) قشنگه نه ؟ قشنگه اما این بار فرق داشت 18:18 قلبمو ش
قراره... - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 11:44
قراره, همه چی همونی شه که ما می خواییم قراره خدا کمکمون کنه ... که این عشق ابدی شه
از این دوریا... - تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 12:41
من؟!من از ته این دوری...می ترسممی ترسم ,می ترسم ,می ترسم ...نزار از این  دوریا بترسم ...نزار کم بیارم ...نزار ..نزار...نزاربمون برامون خدا نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 20:59 توسط مرضیه| Let's block ads! (Why?)
نوشتم تموم شد...ولی نشد - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 2:09
تو نبودی ...اینجا نوشتم تموم شد ولی نشد ... بعد از شنیدن صدات ...که با هر کلمه بم میگفتی "صبر کن فقط ی ذره دیگه ..." صدای من که با بغض بت می گفتم "نمی خوام..." که تو چقد می دونسی هنوز می خوام آره تموم نشد پاک کردم حرفامو ترانه تقدیر شادمهر و نوشتم برا روزی که بیایی و بخونی حرفامو ... میایی می خونی م...
که خب ... - تاریخ: 1396/11/8 ساعت: 2:09
که خب همیشه اونی نمیشه که ما میخواییم هفته پیش یکشنبه که خوشحال از خواب پاشدم و با وسواس خاصی لباس انتخاب کردم اینو فهمیدم همیشه همونجوری که خط و نشون می کشیم نمیشه این من بودم که راحت از تموم شدن می گفتم ؟! حالا انقد پر امید به آیندم چشم داشتم نه اونقدر ناامید که به خودم بگم 6 ماه که چیزی نیست دختر...
اینجا صدام کن - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 7:29
اینجا صدام کن بیا امشب تخته سیاه دل نوشته های منو ببین ... مثه اون روزا...اینجا صدام کن نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 18:1 توسط مرضیه|
قرار این روزا... - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 7:29
قرار این روزا بره.. برا همیشه دور...ی جای خیلی دور... میگه برمیگرده اما می دونم ،نمی دونه این رفتن دیگه برگشتن نداره ... دل می گه آخه میگه برنمی گرده ...میره که بره پی زندگی خدایا ؟ مراقبش باش...مراقبم باش ما دوتا جز تو پناهی نداشتیم ،نداریم... راضی ام به رضایت تو.. به هر چی که تو برام بخوایی آخه تو...
ی بغض به قد و قامت همه روزای سختم - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:15
تا سرو سامونت ندم ,نمیرم ...                 پ.ن ی بغض به قد و قامت همه روزای سختم دارم... قلب ی چیز شکستنیه ؟!