قرار این روزا بره..برا همیشه
دور...ی جای خیلی دور...میگه برمیگردهاما می دونم ،نمی دونه این رفتن دیگه برگشتن نداره ...دل می گه آخهمیگه برنمی گرده ...میره که بره پی زندگیخدایا ؟مراقبش باش...مراقبم باشما دوتا جز تو پناهی نداشتیم ،نداریم...راضی ام به رضایت تو..به هر چی که تو برام بخوایی آخه تو بد نمی خواییفقط ...فقط...نمی دونم ...میخواسم بنویسم فقط تنهاترمون نکنزیر سایه آقا امام زمان خیر و برکت بده بش..به هر کی که دلداری دارهبه همه ..شاید حتی به خود من...نزار چشمی رو به راهدوست دارم خدا
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
که خب همیشه اونی نمیشه که ما میخواییمهفته پیش یکشنبه که خوشحال از خواب پاشدم و با وسواس خاصی لباس انتخاب کردم
اینو فهمیدم همیشه همونجوری که خط و نشون می کشیم نمیشهاین من بودم که راحت از تموم شدن می گفتم ؟!حالا انقد پر امید به آیندم چشم داشتمنه اونقدر ناامید که به خودم بگم 6 ماه که چیزی نیست دختر ...می دونی ؟من برای عشقم که عکاسی بود سال ها انتظار کشیدم که حالا شدم اینی که هستم ....پس چرا برای تو نخوام ی کم دیگه انتظار بکشم ؟عزیزه ی حرف خوبی زد بم گفت وقتی میارزه چرا که نه ؟انتظار باید کشیدمی ا
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
که خب الان که بو عید میاد همه جازیادی داره همه چی از این رو به اون رو میشه
نمونش اینکه من دارم کمتر عکاسی می کنم و بیشتر دارم بدو بدو می کنم برا اون ور سالکه قراره استخدام شم ...آخ نگم از هفت خان رستمی که تا الان طی کردمنگم ...اما خب ثمر داشت و داره این بدو بدو هافقط باز دوری توعه که آزار دهندستعین همیشه که آدم خوبه قصه تویی و من صبورتر ترینه هستمکاش کم شن دیگه روزای دوریامون...کاش ای کاش ...این سال 97 که داره میادو میگمتو که غریبه نیستی که ,از تو چه پنهون ... دوریت داره اذیتم می کنهبیشتر از هر
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
اومدم ببینم چقد ننوشتم اینجا که دیدم ی فصله ننوشتم برات بمونه خب اخه می دونی من اینجا می نویسم برات برای روزایی که اگه نبودم باشی و بخونی نگفته های روزا های انتظارمو
می دونم حرص می خوری وقتی بخونی ولی باز می نویسم می نویسم می نویسمحتی اگه یادت نباشه باید بیاییی و بخونی :)می دونی جانا؟می دونی 40 روز همش مونده از در زمان حاضر به تموم شدن فصل روز های سختمون؟اره امروز اول تیر ماههآره من دارم روزا رو مثه اون اوایل می شمارمآره من دیوونه خود تو ام...آره ...آره ...آرهآره جانا...چهل روز مونده همشو تو د
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
خب من بالاخره رفتم سرکاربعد 22 ماه برو بیا
حالا دارم ی دو روزی میشه که به صورت رسمی می رم سرکارنمی تونم بگم خیلی خوبه نمی تونمم بگم بدرشته غیر مزتبط من خیلی سخت کرده همه چیز رو برام امااین منم که دارم با همه ی غیر مرتبط ها میسازم تا برسم به اونی که باید بشهاینکه از سال بعد باید ابتدا کنم به درس خوندن دوبارهاینکه باز باید از صفر شروع کار کنم ی کم سختهاماکاری که باید بشههی پیشونی منو کجا می شونی به تنها کاری که تو زندگیم فکر نمی کردم کار تو ی مجتمع قضایی بود که حالا رسیدمامااین روزا من بیشتر از
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
بیا می خوام ی چیزی برات بگمساعت و دیقه که شکل هم می شن
اگه نگاهت بی هوا بیوفته بهشیعنی ی نفر که خیلی دوست داره,داره همون لحظه بهت فک می کنه :)قشنگه نه ؟قشنگهاما این بار فرق داشت18:18قلبمو شکستیتوعه جانا ...قلبمو شکستیحتمنی که اشتباه شده ...و الی من که هرجی بد می شدم تو همون خوبه میموندیحالا چی شده که ...می دونی ؟کاش زمان برگرده عقب18:17 بنویسی دوست دارم18:18 بنویسم منم دوست دارم جاناگوشتو بیاربیار...من دوست دارم دارم جانا با همین قلبی که شکستیش...
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
من اما باید دل تنگ نمیشدمکی گفته رسم روزای سخت اینکه دلت تنگ نشه ؟؟
باید تموم میشد شایدشاید از اول همه چی خراب بودشاید اصلا عشق نب...دعشق بود؟؟راه و رسم کدوم عشق بازی بود؟ولی عشق بودمن خودم دیده بودم که...اصلا ...می دونی ؟کی گفته باید سر همه چی تا آخر وایساد؟که تو حالا وایسی ...؟ها؟؟؟من که ...دارم دلدل تنگ نشدن برای هر چی که گذشته ازم و ازت کمکمون کن خدااین بار برای فراموش شدن از یاد همکمکم کنرد شن و برنگردن هر چی بود برامکی می گه ی اتمام تلخ تلخ تر از ی تلخی بی پایان کار نیست؟آره جانا من برنم
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان

ء باید باز از دوباره کفشای آهنیمو پام کنم
روزای سخت اومدن باز که از پا درم بیارننم
ولی کیه که نخواد بجنگه ؟؟؟
منم که باید سفت و محکم وایسم , من...
همه چی اونی نشد که تو می گفتی جانا
روزای خوبمون نیومدن ...
تک و تنها بدون تو دارم میجنگم
کاش خدا نزاره بی هم بشیم
بگیر دستمونو خدا 
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
که خب الان که بو عید میاد, همه جا
زیادی داره همه چی از این رو به اون رو میشه
نمونش اینکه من دارم کمتر عکاسی می کنم و بیشتر دارم بدو بدو می کنم برا اون ور سال
که قراره استخدام شم ...
آخ نگم از هفت خان ر
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
اومدم ببینم چقد ننوشتم اینجا که دیدم ی فصله ننوشتم برات بمونه
خب اخه می دونی من اینجا می نویسم برات برای روزایی که اگه نبودم باشی و بخونی نگفته های روزا های انتظارمو
می دونم حرص می خوری وقتی بخونی ول
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
خب من بالاخره, رفتم, سرکار
بعد 22 ماه برو بیا
حالا دارم ی دو روزی میشه که به صورت رسمی می رم سرکار
نمی تونم بگم خیلی خوبه نمی تونمم بگم بد
رشته غیر مزتبط من خیلی سخت کرده همه چیز رو برام اما
این منم که
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان
بیا می خوام ی چیزی برات بگم
ساعت و دیقه که شکل هم می شن
اگه نگاهت بی هوا بیوفته بهش
یعنی ی نفر که خیلی دوست داره,داره همون لحظه بهت فک می کنه :)
قشنگه نه ؟
قشنگه
اما این بار فرق داشت
18:18
قلبمو ش
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان

قراره, همه چی همونی شه که ما می خواییم
قراره خدا کمکمون کنه ...
که این عشق ابدی شه 
برچسب:
نویسنده: نیکی حیدریان