روزای ترسناکم ...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:15
من اما ؟خیلی به پاییز دل بسته بودم ... خیلی از هفتمین روز آخرین ماه تابستون که شد ی روز جهنمی با ی خبر بد ... ی عدد 14 روی برگه آزمایش آقا به حال و روز پر از درد و روزای تلخ بدش ... پشت سر هم آزمایش و آندوسکپی و هزار و یک حرف انگلیسیو ی جواب پاتلوژی تهش شد پدر شما باید به سرعت جراحی شن ... از سه شنب...
برای دوستی که برام نوشته بود...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:15
مطمئنم و ایمان دارم به کلامی که از خدا برام نوشتین برای یادآوری و این تلنگر ازتون خیلی ممنوم الهی که همه روزای زندگیتون رنگی باشه یا علی
بین من و تو و آرزوهامون
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:15
خب اما می دونی ؟ شدنی نبود اون چیزی که تو ذهن من و تو بود این پاییز ...این روزا تا اخر صفر چیزی نموندع و من اما ... سر حرفم باید بمونم باید بمونم که اگه شدنی بشه, بشه اما اگه نشه .. تو باید بهم حق بدی حق بدی که تو این روزای سخت من موندم و باهات آرزوهامو ...خیالمو هر روز هر شب هرلحظه نقش زدم روی دلم ...
یکی باید برای ما شدنمون دعا می کرد...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:15
یکی باید برای ما دعا می کرد شاید جز خودمون باید کس دیگه ای هم بود تا برای ما شدنمون دعا می کرد ... ما کسیو چرا نداریم برامون دعا کنه؟؟!
بت دروغ گفتم...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:15
"جا خالیا پرشدنیه..." بهت دروغ گفتم هیچ جای خالی تو دنیای من پرشدنی نبود... کاش امروز با خبرای خوب برگردی
تو...
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:15
کی با ی جمله مثه من می تونه آرومت کنه اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه...
نوشتم تموم شد...ولی نشد
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:15
تو نبودی ...اینجا نوشتم تموم شد ولی نشد ... بعد از شنیدن صدات ...که با هر کلمه بم میگفتی "صبر کن فقط ی ذره دیگه ..." صدای من که با بغض بت می گفتم "نمی خوام..." که تو چقد می دونسی هنوز می خوام آره تموم نشد پاک کردم حرفامو ترانه تقدیر شادمهر و نوشتم برا روزی که بیایی و بخونی حرفامو ... میایی می خونی م...
اینجا صدام کن
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:15
بیا امشب تخته سیاه دل نوشته های منو ببین ... مثه اون روزا...اینجا صدام کن
دلم خالی میشه از جای خالی تو...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 1:30
شاید این آخرین بخشش باشهی برگشت دوباره صدای اذانی که داره پخش می شه بغضی که تو گلوم سنگینی میکنه و دستام که می نویسن تا ی روز یادداشتی داشته باشم از این روزای سخت سهم تازه ای ندام ... تنها خواننده این دلنوشته ها چشما خسته خودمه... به امید روزای خوب ی فرصت تا آخر ماه صفر آخرین فرصت شاید بعدش ی رفتن س...
خوابتو دیدم دیشب
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
ءِ من که سر دل کندنم هستم اما... امان از این دلشوره...امان امان از این بی خبری... بگیر دستمونو خدا کاش با خبرای خوب برگردی.... [ یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 16:26 ] [ مرضیه ] [ ]
رسید خبر خوبه اما ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
رسید خبر خوبه ممنونم خدا جون اما پای این دل کندنم هستم هنوز چراشو از دلم پرسیدم و اما... ی جاهایی برای یه رابطه ها باید استاپ کرد شاید الان وقت استاپ باشه اما... از برنامه هام بگم امممممم ...جونم برات بگه استارتشو زدم از دیروز اول تبر انشاا...شروعشه ... سفت و سخت پی این برنامه ام کسی نمی تونه این با...
خب از این به بعدش چی؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
خبر خوبه خیلی زود رسید انقد که تا بخش خیلی زیادی باور کردم برای بار هزارم که دعای من اجابت شد بابتش خیلی شکر گذارم اما... سوال اینجاست که "خب از این به بعد چی ؟؟؟" راستش خودم جوابشو نمی دونم ... اما می توتم بگم این سوال فقط با گذشت زمان که می تونه جواب داده بشه نمی دونم تو روزای آینده چی پیش میاد ام...
چرا؟؟؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
چرا بلگفا باز قاطی کرده ؟؟؟ من تم وبلاگمو می خوااااااااااااااااام
قالبم خوبه عایا ؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
راستشو بخوایی اصن از قالب وبلاگم راضی نیستم ... من قبلی رو دوست داشتم خب... حالا چی کار باید کرد جز عادت ؟؟؟ حالا قالبم خوبه عایا ؟؟؟ [ پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ ] [ 22:37 ] [ مرضیه ] [ ]
روز چهل و دوم...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
ی سلام باز از خیلی روز بعد اینجا کلی کار عقب افتاده و برنامه انجام داده نشده ...که یکیش همین جا نوشتن بود خب جونم برات بگه که که من اولین سفارش عکاسی مو رو به صورت رسمی رگفتم با وجود استرس خیلی زیادی که داشتم و روزای خیلی بدی که قبلش داشتم انرژی خوبی بری انجامش نداشتم اما با بهترین حالت ممکن و همه ت...
پس آخه چرا؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
پس آخه چرا خبر خوبه نمیاد آخه ؟ آخ از این روزای سخت ... باس بازم مقاومت کرد و صبور بود... خدایا کمک کن کم نیارم ...
خبر خوب اول این صد روز...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
سلاااااام اخه که دلم می خواد اینجا داد بزنم بگم هورااااا خبر خوبه اول رسید اونم دقیقا روز پنجاهم از صد روز عکسی که من از دستای مامان گرفته بودم توی روزنامه ایران توی بخش ایران بانو چاپ شد ی شادی خوب ی شادی موندگار ی خبر خوب که بخاطرش بغض کردم ی حال خوب که دلم می خواست جات پیشم خالی نباشه .... الهی خ...
امروز چهارشنبه بود ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
امروز چهارشنبه بود ... ی روز که می تونیست خوب باشه و بهترین شد بد و بدترین اتفاق بدی نیوفتاده من صبوریم کم شده شاید امروز روزه آخر بوده ... کی می دونه جز من و تو وخدا که این روزا چرا سخته که اگه سخته چرا برا ما نمی گذره...شاید امروز روز آخر باشه ...برای ما ای کاش نباشه شایدم تقدیر اینه که باشه فعلا ...
ی بغض به قد و قامت همه روزای سختم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:54
تا سرو سامونت ندم ,نمیرم ... پ.ن ی بغض به قد و قامت همه روزای سختم دارم... قلب ی چیز شکستنیه ؟!
ی امشب نه هرشب
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 4:59
دیدی ی وقتایی دلت فقط ی حال خوب واسه عزیزترین آدم زندگیت می خواد؟! دیدی مهم نیست برات که "عزیزش" باشی یا نباشی ؟! مهم اینه اون آدم عزیز ترین کس توعه.... خدایا ؟ امشب نه هر شب مراقب حال عزیزترین من باش آمین یا رب العالمین